هوش مصنوعی و تکرار اشتباهات گذشته در مدیریت تغییر
اگر سالهاست در دنیای فناوری فعالیت دارید و ظهور اسکرام و چابک را دیدهاید، احتمالاً گفتگوهای امروز درباره هوش مصنوعی برایتان حس عجیبی از آشناپنداری دارد.
در آن زمان قرار بود چابک سازمانها را انعطافپذیرتر، مشتریمحورتر و انسانیتر کند. اما در بسیاری از جاها اتفاق دیگری افتاد. چارچوبها بدون حمایت رهبری پیاده شدند. از تیمها خواسته شد «چابک باشند» در حالی که با معیارهای قدیمی سنجیده میشدند. مدیران در استراتژیدک صحبت میکردند و تیمها در بکلاگ اسپرینت. مدیریت تغییر به عنوان امری فرعی در نظر گرفته شد. و بدتر از همه، روشها صرفاً به این دلیل کپی میشدند که «بقیه این کار را میکنند»، نه به این دلیل که مشکلی واقعی را حل میکردند. «تغییر برای توست، نه برای من.» به عبارت دیگر، انگشتگذاری زیاد بود و پیشرفت واقعی اندک.
آیا آشنا به نظر میرسد؟
به امروز که میرسیم، هوش مصنوعی دقیقاً در حال افتادن در همان دامهاست. شاهد راهاندازی پروژههای هوش مصنوعی بدون حمایت روشن رهبری (چه برسد به همسویی) هستیم. مدیران از «استراتژی هوش مصنوعی» حرف میزنند در حالی که تیمها با ابزارهایی آزمایش میکنند که به هیچ نتیجه کسبوکار واقعیای متصل نیست. لایههای مختلف سازمان به زبانهای کاملاً متفاوتی (فنی، عملیاتی، استراتژیک) صحبت میکنند بدون آنکه روایت مشترکی داشته باشند. ابزارهای هوش مصنوعی با حداقل فکر درباره پیامدهای بلندمدت، اخلاقیات یا تأثیر سازمانی معرفی میشوند. و شاهد پذیرشی مبتنی بر هیجان هستیم: دنبال کردن ترندها به جای حل مسئله.
هیچکدام از اینها جدید نیست. فقط واژههای پرطمطراق عوض شدهاند. و دقیقاً به همین دلیل است که بسیاری از پیادهسازیهای هوش مصنوعی در حال نشان دادن همان ناکارآمدیهایی هستند که *واژه پرطمطراق اینجا وارد کنید* یک دهه قبل با آن دستوپنجه نرم میکرد.
چرا تکرار این الگوها با هوش مصنوعی خطرناکتر است
نکتهای شاعرانه اما کمارزششده این است: هوش مصنوعی هر الگوی سازمانی موجود را تقویت میکند.
قسمت شاعرانه ماجرا در این است که اسکرام هم همین کار را کرد، اما بسیاری از سازمانها عمداً آن را نادیده گرفتند چون ناخوشایند بود. حدس بزنید چرا این همه مقاله بیمعنای «اسکرام مرده است» میبینید؟ :)
وقتی چابک به اشتباه به کار گرفته شد، آسیب اغلب به ناکارآمدی، ناامیدی یا بدبینی محدود میشد. دردناک، بله، اما قابل تحمل. هوش مصنوعی متفاوت است. هوش مصنوعی تصمیمات را مقیاس میدهد، قضاوت را خودکار میکند و فرضیات را در سیستمهایی جاسازی میکند که میتوانند بر مشتریان، کارکنان و جامعه در سطح گسترده تأثیر بگذارند. تأثیر این عصر جدید تغییر، بسیار بالاتر از چیزی است که قبلاً دیدهایم.
بنابراین وقتی هوش مصنوعی بدون حمایت رهبری پیاده میشود، فقط متوقف نمیشود، بلکه متلاشی میشود. وقتی لایههای مختلف زبانهای متفاوتی صحبت میکنند، هوش مصنوعی فقط گیجکننده نیست؛ بلکه انگیزهها و نتایج را ناهماهنگ میکند. وقتی مدیریت تغییر نادیده گرفته میشود، مقاومت فقط سرعت پذیرش را کم نمیکند؛ بلکه هوش مصنوعی را به حاشیه میراند. و وقتی پیامدها از پیش در نظر گرفته نمیشوند، سازمانها فقط اشتباه نمیکنند؛ بلکه ریسکهایی ایجاد میکنند که به راحتی قابل بازگشت نیست. و قبل از اینکه بدانیم، دوباره داریم انگشت به سمت هوش مصنوعی نشانه میرویم. وعده فعلی آن (حداقل به نظر من) بالاتر از بازده واقعی سرمایهگذاری به نظر میرسد.
شاید آشناترین ناکارآمدی از همه، دنبالهروی کورکورانه هیجان باشد. چابک زمانی به عنوان گلولهی نقرهای تفسیر میشد. هوش مصنوعی هم امروز به همین شکل بازاریابی میشود. ابزارها وعده افزایش بهرهوری، خودکارسازی و مزیت رقابتی با حداقل تلاش را میدهند. اما همانطور که بسیاری از رهبران با چابک به سختی آموختند، کپی کردن روشها بدون درک بستر، به ندرت به دگرگونی منجر میشود.
- هوش مصنوعی به طور جادویی فرآیندهای شکسته را درست نمیکند.
- جبرانکننده یک استراتژی نامشخص نیست.
- و قطعاً جایگزین تفکر رهبری نمیشود.
اگر چیزی باشد، خواستار آن بیشتر است. بنابراین، نیاز داریم کمی سرعت خود را کم کنیم قبل از آنکه اسپاگتی خیس هوش مصنوعی را به دیوار بپاشیم و امیدوار باشیم چیزی بچسبد.
چرا یک رویکرد آگاهانه دیگر اختیاری نیست
آنچه هم چابک و هم هوش مصنوعی به ما آموختهاند، گاهی به روشی سخت، این است که دگرگونی نه به خاطر چارچوبها یا ابزارها شکست میخورد، بلکه به این دلیل است که سازمانها اهمیت رهبری آگاهانه را دست کم میگیرند.
یک رویکرد آگاهانه به هوش مصنوعی به معنای کند بودن یا محتاط بودن به خودی خود نیست. به معنای عمدی بودن است. به معنای مکث کردن به اندازهای است که قبل از تصمیمات غیرقابل بازگشت، سوالات بهتری بپرسیم. به معنای درک این است که هوش مصنوعی یک اقدام فناوری اطلاعات نیست، نه یک پروژه جانبی نوآوری، و نه چیزی که بتوان آن را «واگذار کرد».
رهبری آگاهانه هوش مصنوعی با پذیرش پیچیدگی شروع میشود (هوم، قبلاً این را دیدهایم، مگر نه؟). سازمانها سیستم هستند. تصمیمات موج ایجاد میکنند. انگیزهها مهم هستند. فرهنگ مهم است. و فناوری، به ویژه فناوری قدرتمند، باید با آگاهی از چگونگی تعامل آن با همه این موارد معرفی شود.
- تفکر مسئلهمحور به جای پیادهسازی راهحل
- تغییر هدایتشده به جای راهاندازی سریع
- شناسایی شکافها بین وضعیت فعلی و مطلوب (و جایی که هوش مصنوعی ممکن است به ما کمک کند)
- طراحی استراتژی خودتان به جای کپی کردن دیگران
این تغییر، از پذیرش واکنشی به طراحی متفکرانه، همان چیزی است که بین تکرار اشتباهات قدیمی چابک و واقعاً درس گرفتن از آنها تفاوت ایجاد میکند. نکته جالب این است که این موضوع اصلاً جدید نیست، با این حال ما (به عنوان یک صنعت در کل) به نظر میرسد بارها و بارها در دام همان الگوهای تکراری اما مخرب میافتیم.
معرفی بوم استراتژی هوش مصنوعی: ابزاری برای رهبری، نه فنی
یکی از بزرگترین درسهای چابک این است که چارچوبها زمانی بهترین کارایی را دارند که از تفکر پشتیبانی کنند، نه جایگزین آن شوند. این بینش چیزی بود که منجر به خلق بوم استراتژی هوش مصنوعی شد.
این بوم یک چکلیست نیست. یک مدل بلوغ نیست. و قطعاً راهنمای انتخاب ابزار نیست. این یک چارچوب تفکر برای رهبران است، راهی برای ساختار دادن به گفتگوهایی که اغلب مبهم، سیاسی یا گسسته باقی میمانند. در هسته خود، این بوم سازمانها را وادار میکند در لحظات درست سرعت خود را کم کنند.
با تعریف مسئله استراتژیک شروع میشود، نه راهحل. راهحلها بعداً میآیند. همین به تنهایی درصد بزرگی از اقدامات هیجانمحور هوش مصنوعی را حذف میکند. اگر یک مسئله از نظر استراتژیک مرتبط نیست، هوش مصنوعی نباید به آن دست بزند.
سپس رهبران را وادار میکند تا علل ریشهای را بررسی کنند. این جایی است که بسیاری از دگرگونیهای چابک به اشتباه رفتند: درمان علائم به جای سیستمها. این بوم صراحتاً از رهبران میخواهد زیر سطح را نگاه کنند و بفهمند چرا اصلاً این مسئله وجود دارد.
از آنجا، رهبران را راهنمایی میکند تا نتایج کسبوکار مطلوب را بیان کنند. نه فعالیتها. نه خروجیها. نتایج. سوال اصلی این است: «کجا میخواهیم باشیم؟» این یک زبان مشترک در سطوح مختلف سازمانی ایجاد میکند، چیزی که چابک اغلب وعده آن را میداد اما در عمل تحویل نمیداد.
تنها پس از این مقدمهچینی است که بوم، هوش مصنوعی را به گفتگو دعوت میکند. نه به عنوان یک راهحل جادویی، بلکه به عنوان یک وسیله ممکن، یکی از چندین وسیله، برای پرداختن به یک مسئله به خوبی درکشده. این، هوش مصنوعی را از «کاری که داریم میکنیم» به «چیزی که ممکن است کمک کند» بازتعریف میکند. مانند اسکرام، هوش مصنوعی یک ابزار است. بسیار قدرتمند، بله، اما همچنان یک ابزار. بنابراین اگر به درستی نفهمیم این ابزارها چگونه ممکن است به ما کمک کنند، نباید این کار را انجام دهیم.
به طور حیاتی، این بوم همچنین واقعیتهای داده، ریسک و اخلاق را در خود استراتژی ادغام میکند. نه به عنوان یک چکباکس انطباق در انتها، بلکه به عنوان بخشی اساسی از تصمیمگیری درباره اینکه آیا چیزی اصلاً باید وجود داشته باشد یا نه. این جایی است که هوش مصنوعی به شدت با دگرگونیهای قبلی تفاوت دارد: هزینه اشتباه در اینجا به سادگی بسیار بالاست.
سپس از رهبران میخواهد تا آمادگی سازمانی و مدلهای عملیاتی را ارزیابی کنند. مالک این کیست؟ چه کسی پاسخگو است؟ این چگونه فراتر از یک پروژه آزمایشی ادامه مییابد؟ اینها دقیقاً سوالاتی هستند که چابک اغلب به تعویق میانداخت و بعداً بهای آن را میپرداخت. این رویکردی سازمانفراگیرتر را پرورش میدهد، به جای تمرکز صرف بر تیم.
در نهایت، بوم با ارزیابی تناسب استراتژیک و ارزش به پایان میرسد. این لحظه حقیقت است. آیا این اقدام واقعاً در حال حاضر سزاوار توجه است؟ آیا با جهت بلندمدت همسو است؟ آیا ارزشش به اندازه اختلال ایجادشده است؟ اگر نه، آگاهانهترین تصمیم ممکن است این باشد که اصلاً پیش نرویم. در حالت ایدهآل، من این استراتژی را در ترکیب با یک طرح آزمایش و یک برنامه ارتباطی میبینم تا تغییر را به آرامی در سازمان جا بیندازد، نه اینکه آن را به زور به خورد مردم دهد.
و این، به طور متناقضی، اغلب حرکت استراتژیکترین است.
جمعبندی: درس گرفتن از گذشته برای رهبری آینده
هوش مصنوعی مجبور نیست اشتباهات چابک را تکرار کند. اما اجتناب از آنها نیازمند فروتنی، تأمل و رهبریای است که مایل باشد بگوید: «نیاز داریم این را به خوبی بررسی کنیم.»
ما قبلاً میدانیم وقتی دگرگونیها با هیجان، زبان گسسته و مالکیت ناکافی رهبری هدایت شوند چه اتفاقی میافتد. آن را تجربه کردهایم. بسیاری از سازمانها هنوز در حال بهبودی از آن هستند. هوش مصنوعی به ما فرصت دومی میدهد، نه برای کامل بودن، بلکه برای عمدیتر بودن. بوم استراتژی هوش مصنوعی برای پشتیبانی از این عمد وجود دارد. این ابزاری است برای کمک به رهبران تا شفافیت ایجاد کنند جایی که سروصدا هست، همسویی ایجاد کنند جایی که گسستگی هست، و استراتژی ایجاد کنند جایی که در حال حاضر بداههپردازی است.
اگر جدی هستید درباره اجتناب از همان ناکارآمدیها، درباره رهبری هوش مصنوعی به گونهای که واقعاً از اهداف شما پشتیبانی کند نه اینکه آنها را تضعیف کند، این جای خوبی برای شروع است.
میتوانید بوم استراتژی هوش مصنوعی را از اینجا پیدا کرده و دانلود کنید.
از آن برای پرسیدن سوالات بهتر استفاده کنید.
از آن برای کم کردن سرعت قبل از افزایش سرعت استفاده کنید.
و مهمتر از همه، از آن برای رهبری هوش مصنوعی با آن آگاهیای استفاده کنید که آرزو میکردیم در هیجانهای قبلی به کار گرفته بودیم.
مطالب مرتبط
چگونه چابکی کسبوکار را در سازمان خود پیادهسازی کنیم
چابکی کسب وکار به سرعت بیشتر مربوط نیست، بلکه تمرکز و هماهنگی است. بسیاری از سازمان ها در دام شلوغ کاری و فعالیت های بی ثمر می افتند. این مقاله سه بلو...
ده اشتباه معمول در اجرای چارچوب اسکرام
اسکرام یک چارچوب محبوب چابک است، اما اجرای نادرست آن می تواند نتایج معکوس به همراه داشته باشد. این مطلب ده اشتباه متداول در اسکرام، از تبدیل جلسه روزا...
نقش راهبر اسکرام در تقویت ایمنی روانی اعضا
ایمنی روانی یک عامل کلیدی و گاه نادیده گرفته شده در موفقیت تیم های چابک است. این فضا به اعضا اجازه می دهد بدون ترس از قضاوت، سوال بپرسند، اشتباهات را...
دیدگاه ها