چگونه چابکی کسبوکار را در سازمان خود پیادهسازی کنیم
شرکتها پروژههای جدیدی برای بهبود فرآیندها راهاندازی میکنند، اما اغلب این تلاشها خود به مانعی تبدیل میشوند و در نهایت عاملی برای کندی بیشتر خواهند بود.
در نخستین بخش از این مجموعه، سه شایستگی کلیدی که سازمانهای انطباقپذیر باید برای ایجاد وضوح و همسویی پرورش دهند را مطرح کردم: چابکی کسبوکار، تیمهای خودمدیریتی و رهبری یکپارچه.
این نوشتار به بررسی عمیقتر مفهوم چابکی کسبوکار میپردازد. زیرا بدون توانایی روشنسازی ارزش و انطباق آگاهانه، حتی بهترین تیمها و رهبران نیز در چرخههای واکنشپذیری و تفکر جزیرهای گرفتار میمانند.
چابکی کسبوکار به سرعت مربوط نیست. تمرکز و هماهنگی، اصل ماجراست.
و این همان چیزی است که به تیمها و سازمانها کمک میکند تا بازگشت سرمایه را به حداکثر برسانند، ریسک را کاهش دهند و به شکلی مؤثر با تغییرات سازگار شوند.
مشکلِ زیرِ مشکل
وقتی سازمانها قصد دارند چابکتر یا نوآورتر باشند، اغلب فکر میکنند هدف، شتاب گرفتن است — تحویل سریعتر، تصمیمگیری سریعتر، همه چیز سریعتر.
اما سریعتر لزوماً به معنای هوشمندانهتر نیست.
بدون درک مشترک از ارزش، تیمها ممکن است در فعالیتهایی غرق شوند که در ظاهر پربازده به نظر میرسند، اما نتایج مورد نظر سازمان را خلق نمیکنند.
شما الگوهای آشنایی را مشاهده میکنید:
- اولویتها دائماً در حال تغییرند و فهرست کارها پیوسته طولانیتر میشود.
- گزارشهای پیشرفت بر وظایف و خروجیها تأکید دارند، نه بر نتایج و تأثیرات مشتری.
- رهبری بر بودجه و زمانبندی متمرکز است، نه بر یادگیری و سازگاری با اطلاعات جدید.
همه سختتر کار میکنند، اما هیچکس احساس نمیکند که به جلو حرکت میکند.
نتیجه؟ شلوغکاریِ پنهان در پوشش پیشرفت.
ما سعی میکنیم با نظارت بیشتر این مشکل را حل کنیم، اما نظارت مشکل اصلی نیست. مشکل، گسست بین استراتژی و اجراست.
بلوکهای سازنده چابکی کسبوکار
در هسته خود، چابکی کسبوکار، نظم و انضباط همسویی استراتژی و اجرا از طریق تصمیمگیری انطباقی و ارزشمحور است.
این فقط یک متدولوژی آماده نیست. بلکه ظرفیتی است که به سازمانها اجازه میدهد با وضوح و اطمینان در محیطهای نامطمئن و در حال تغییر حرکت کنند.
در ادامه سه بلوک سازندهای که این امر را ممکن میکنند، آورده شدهاند:
۱. استراتژیهای محصول و خدمات مبتنی بر ارزش
همسویی از اینجا آغاز میشود. این به معنای صراحت درباره دلیل انجام کاری، پیش از تصمیمگیری درباره چگونگی انجام آن است.
موفقیت بر اساس نتایج تعریف میشود، نه تحویلدادنیها.
به جای اینکه بگوییم «باید این قابلیتها را تحویل دهیم»، گفتوگو به این شکل تغییر میکند:
«چه نتایجی میخواهیم برای مشتریانمان خلق کنیم؟»
«شکافهای فعلی رضایت کجاست و چگونه از آن مطلع میشویم؟»
این تغییر، تمرکز را بر نتایج مشتری قرار میدهد و به هر تصمیمی درکی مشترک از آنچه مهم است میبخشد.
۲. کار کردن روی چیزهای درست در زمان مناسب
با رشد چابکی کسبوکار، تمرکز به یک عمل روزمره تبدیل میشود.
تیمها و رهبران به طور منظم آنچه را که به سمتش کار میکنند، در پرتو آنچه در حال ظهور است — در بازار، نزد مشتریان یا از طریق یادگیری خودشان — ارزیابی میکنند.
این موضوع به بازتعریف مداوم اولویتها مربوط نیست؛ بلکه به انطباق آگاهانه مربوط است. و پذیرش این واقعیت که کار روی همه چیز به طور همزمان، تضمین میکند که همه چیز کندتر انجام خواهد شد.
کار کردن روی چیزهای کمتر، با تفکر بیشتر، همان چیزی است که پیشرفت را تسریع میکند.
۳. تصمیمگیری انطباقی مبتنی بر داده
سازمانهای چابک با دادهها و معیارها به عنوان اطلاعات برخورد میکنند، نه به عنوان قضاوتی درباره موفقیت یا شکست. اگر معیارها قرار است مفید باشند، باید بیطرف باشند. در غیر این صورت، بازی با معیارها آغاز میشود و سپس شفافیت از دست میرود.
حلقههای بازخورد، یادگیری از سطح تیم را به تصمیمگیری استراتژیک متصل میکنند. به عبارت دیگر، آنها استراتژی کسبوکار را به عنوان آزمایشهایی در نظر میگیرند که به ما کمک میکنند به سمت اهداف حرکت کنیم و از طریق تجربه بیاموزیم.
انتخابها بر اساس شواهد و کنجکاوی استوارند، نه عادت یا سلسله مراتب.
یادگیری چیزی نیست که در پایان انجام دهید — این همان روش رهبری شماست. این صرفاً تبدیل به «روشی میشود که ما در اینجا کارها را انجام میدهیم.»
وقتی این بلوکهای سازنده چابکی کسبوکار با هم تمرین شوند، سازمانها میتوانند بدون از دست دادن دیدگاه نسبت به آنچه مهم است، محیط را درک کنند، پاسخ دهند و سازگار شوند.
چه چیزی سازمانها را درجا میزند
حتی سازمانهای خوشنیت نیز در دام عادتهای قدیمی و باورهای ریشهدار گرفتار میشوند. همان «روشی که ما در اینجا کارها را انجام میدهیم.»
در ادامه سه الگوی رایجی که میبینم و سازمانها را درجا میزنند، مطرح میشود.
توهم پیشرفت
سازمانها تعداد ساعات کار شده، وظایف تکمیل شده یا قابلیتهای تحویل داده شده را با پیشرفت معنادار اشتباه میگیرند. اندازهگیری و کنترل (یعنی بازی با) این موارد آسانتر از نتایج مشتری است. و این اغلب منجر به کاهش کیفیت برای «نشان دادن پیشرفت» میشود.
برای یک سازمان ممکن است که فوقالعاده شلوغ باشد، در حالی که به آرامی در حال از دست دادن ارتباط است.
کنترلِ پنهان در پوشش وضوح
در شرایط نامطمئن، رهبران اغلب به دنبال کنترل بیشتر هستند: برنامههای دقیق، نقاط عطف ثابت، انتظارات سفت و سخت.
اما کنترل، توهم ثبات و امنیت ایجاد میکند، در حالی که در واقع شفافیت را کاهش میدهد و یادگیری مورد نیاز سیستم را محدود میکند.
حلقههای بازخورد مفقود
تیمها یاد میگیرند و اطلاعات جمعآوری میکنند، اما حلقه بازخورد منجر به انطباق نمیشود. گاهی تیمها برای بررسی و سازگاری بیش از حد مشغول هستند. یا شاید احساس امنیت نمیکنند که اخباری را منتقل کنند که رهبران تمایلی به شنیدن آن ندارند. در نهایت، سیستم به عنوان یک کل نمیتواند یاد بگیرد.
این الگوها نشانههایی از سازمانی هستند که سعی دارد «سریعتر حرکت کند» بدون آنکه قابلیت یا نظم تمرکز بر ارزش و یادگیری و انطباق مستمر را بسازد.
آنچه برای ساختن چابکی کسبوکار لازم است
این تغییر، درباره افزودن فرآیند بیشتر نیست. بلکه درباره تعمیق قابلیت و تفکر سیستمی در تمام سطوح سازمان است. در ادامه مشخصات این تغییر آمده است:
وقتی شلوغکاری حاکم است
- پروژههای متعدد در جریان، بدون تمرکز مشخص
- دادهها برای گزارشهای وضعیت و اندازهگیری «بازدهی و عملکرد» جمعآوری میشوند
- برنامهها تنظیم و قفل میشوند (اغلب بدون مشارکت تیمها)
- رهبران قطعیت را طلب میکنند
- تیمها به اولویتهای متغیر، فشار و فوریت واکنش نشان میدهند
وقتی چابکی رشد میکند
- ابتکارات کمتر، تحویل ارزش مکررتر، نتایج مشخص
- دادهها برای تصمیمگیری بر اساس ارزش، ریسک و یادگیری تجربی استفاده میشوند
- برنامهریزی به عنوان فعالیتی که یادگیری و انطباق مکرر را ممکن میسازد
- رهبران آزمایشگری را امکانپذیر میکنند و از آن استقبال میکنند
تمرینها، تسهیلگری و پشتیبانی که کمک میکنند
هیچ فرمول واحدی وجود ندارد، اما چند رویکرد اثباتشده از این تغییر پشتیبانی میکنند:
- پرورش ذهنیت محصول به جای ذهنیت پروژه.
- به کارگیری اهداف، معیارها و آزمایشها به گونهای که درک مشترک، یادگیری و تصمیمگیری انطباقی را ممکن سازد. و به همان اندازه مهم، پرهیز از استفاده از معیارها به شیوهای که شفافیت و کار تیمی مشارکتی را تضعیف کند.
- ضرباهنگهای برنامهریزی انطباقی که ریتمهای سبکی از تأمل و تنظیم ایجاد میکنند.
- مربیگری رهبری برای کمک به رهبران تا از تعقیب قطعیت به سوی جستجوی وضوح، و از هدایت کار به سوی درک موقعیت و تفکر سیستمی حرکت کنند.
چارچوبها و ابزارها میتوانند ساختار ارائه دهند، اما تنها به اندازه افرادی که از آنها استفاده میکنند مؤثر هستند. آموزش، تسهیلگری و مربیگری برای کمک به افراد، تیمها و سازمانها برای رهایی از عادتها و الگوهای ریشهدار و فعالسازی واقعی چابکی کسبوکار ضروری است. و ایجاد فرهنگی از یادگیری و رهبری انطباقی است که آن را پایدار میسازد.
جمعبندی
چابکی کسبوکار به معنای انجام کار بیشتر با سرعت بالاتر نیست. بلکه به معنای یادگیری زودتر، تمرکز هوشمندانهتر و پاسخ مؤثرتر به تغییر است. تا بدانید آیا روی چیزهای درست کار میکنید.
چابکی کسبوکار، روشی است که سازمانها از شلوغکاری به پیشرفت معنادار حرکت میکنند. این روشی است که آنها از طریق آن در شرایط نامطمئن به گونهای حرکت میکنند که بازگشت سرمایه را به حداکثر میرساند، ریسک را به حداقل میرساند و پاسخ به تغییر را آسانتر میکند.
اگر میخواهید بررسی کنید که چگونه میتوان چابکی کسبوکار را در DNA سازمان خود بنا کنید، برای یک گفتوگو تماس بگیرید. بیایید درباره آوردن وضوح به آشفتگی صحبت کنیم.
مطالب مرتبط
اسکرام: آینهای که مشکلات سازمان را آشکار میکند
اسکرام اغلب به اشتباه به عنوان یک راه حل جادویی برای مشکلات سازمانی در نظر گرفته می شود. در واقع، این چارچوب یک نشانه دهنده است که ناکارآمدی ها، وابست...
رهبران چابک چگونه با پرسشهای درست تیم را هدایت میکنند
رهبران چابک به جای دستور دادن، با پرسیدن سوالات درست تیم را هدایت می کنند. سوالاتی مانند «چه چیزی سرعت شما را کم می کند؟» یا «چطور می توانم کمک کنم؟»...
چگونه اسکرام مستر شویم: پنج گام عملی برای تسلط
تبدیل شدن به یک اسکرام مستر واقعی نیازمند فراتر رفتن از تئوری است. این مطلب پنج گام عملی و مبتنی بر تجربه را ارائه می دهد: از کار در محیطی که نرم افزا...
دیدگاه ها